تک پارت 中の美しさ | زیبایی درون.
۱۴۰۰/۱۱/۱۹ 17:14
موضوع: تک پارت • ☆ • ?
وارد مدرسه شد همه با تعجب او را نگاه میکردند با نگرانی یونیفرمش را دست زد و در ذهنش گفت یعنی انقدر عجیبم ؟ سعی کردم یونیفرمم اندازم بشه !
وارد کلاس شدد همه او را نگاه کردند سنسه گفت: دانش آموز جدید هستی ؟
کائا با خود گفت آخ بازم دیر کردم.
کائا رو به سنسه گفت: نه من سرینوما کائا هستم.
همه با تعجب نگایش میکردند و داد زدند: نـــــانـــــــی ؟
پچ پچ ها باعث میشد تا کائا چان بیشتر نگران شود !
_ ☆ --------------- < • > --------------- ☆ _
آ چان با اخم رو به کائا چان گفت : توضیح ! همین حالا.
کائا چان همه چیز را به آ چان گفت ... چندی بعد آ چان گفت : آها پس قضیه اینطوریه !
کائا چان گفت: های.
چندی بعد کائا چان و آ چان درحالی که راه میرفتند ناناشیما نزدیک کائا شد.
ناناشیما: سرینوما سان.
کائا چان : نانی ناناشیما کون ؟
_ ☆ --------------- < • > --------------- ☆ _
آ چان با تعجب گفت: واقعا خود ناناشیما بود ؟ کائا چان گفت: فکر کنم آره باورم نمیشه که از من میخواد باهاش قرار بزارم.
آ چان گفت: و تو هم رد کردی چرا کائا چان ؟
کائا چان : خب من واقعا هیچ چیز درباره ی این چیزا نمیدونم.
آ چان: آره ولی این چیزا باعث نمیشه ردش کنی.
کائا چان گفت : بیخیال آ چان.
آ چان با مهربونی به کائا گفت : هیچ کس قبلا زیبایی درونتو نمیدید کائا.
کائا چان: آریگاتو آ چان.
_ ☆ --------------- < • > --------------- ☆ _
کائا چان در ذهنش خود میگفت واقعا چطوری این همه اتفاق افتاد !
و بیشتر از همه چیزی که برایش تعجب آور بود همه ی بچه های کلاس هیجان زده بودند.
رو به آ چان کرد و گفت : قضیه چیه؟
آ چان با هیجان گفت: نمیدونی کائا ولنتاین نزدیکه.
کائا گفت: آها پس به خاطر همینه که این سر و صداست ، خب کی هست ؟
آ چان گفت: پس فردا و با لحنی شیطون رو به کائا چان گفت: برنامه ای داری کائا.
کائا با بیخیالی گفت: نه فقط اون روز میخوام از صبح تا شب انیمه ببینم.
آ چان : اهم منظورم اینه که نمیخوای به کسی شکلات بدی ؟.
کائا چان با گونه هایی که کمی سرخ بود و با تشر گفت : آ چان نمی خوام.
_ ☆ --------------- < • > --------------- ☆ _
پس فردا بعد *
کائا چان وارد کلاس شد و گفت: کنچیوا مینا.
نگاه ناناشیما را روی خودش حس میکرد با بی تفاوتی کنار آ چان رفت.
آ چان سریع یک شکلات در دست کائا چان داد .
کائا چان گفت: این چیه ؟ .
آ چان : انوو من میخوام به کسی شکلات بدم ولی نمیتونم ازت میخوام تو به جای من بدی.
کائا چان: نانی ؟ خودت بده خب.
آ چان: گفتم که نمیتونم کائا اونگای .
کائا چان گفت: باشه حالا بگو به کی باید بدم ؟
آ چان: آریگاتو و الان بهت میگم.
آ چان سریع دست کائا چان را گرفت و به سمت ناناشیما هلش داد.
ناناشیما با تعجب به کائا نگاه کرد و گفت : کاری داشتید سرینوما سان.
کائا چان تازه نقشه ی آ چان را فهمید و گفت: ههه ، آنو ا این ش شکلات رو آ چان گفت ب بهت بدم.
نکلت بر زبان کائا افتاده بود .
آ چان رفت پیش کائا و گفت : دروغ میگی کائا و رو به ناناشیما کرد و گفت این از طرف خود سرینوما سان هست ^^
_ ☆ --------------- < • > --------------- ☆ _
کائا چان داد زد: آ چااااااان.
آ چان با لکنت گفت: ادووووو میتونم توضیح بدم.
کائا چان زد زیر گریه و گفت: حالا که شده توضیحت رو نمیخوااااااااااام.
_ ☆ --------------- < • > --------------- ☆ _
چند سال بعد:
در حالی که لبخندی بر لبش بود خاطرات گذشته اش را مرور میکرد به ناناشیما نگاه کرد و گفت: باید از آ چان تشکر کنم ، آ چان باعث اتفاق افتادن ، این اتفاق بود.
𝔹𝕪:ℕ𝕐𝕏