دنــیـایـی برای انــیـمه و اوتاکـو  

افسانه درخت ساکورا (ساکورا و یوهیرو)

۱۴۰۲/۰۳/۲۳ 14:53

نویسنده این مطلب: ♡چـیتـوگه سـ□ـامـا ♡
موضوع: پست های متفرقه • ☆ • ?

افسانه ها می گویند که مدت ها پیش ، در زمان جنگ های بزرگ ، جنگلی پر از درختان زیبا وجود داشت. همه آنها تاجهای گلدار و فراوانی داشتند و زیبایی و راحتی آنها چنان بود که هیچ جنگی در جنگل رخ نداد. همه به جز یک: نمونه جوانی وجود داشت که هرگز شکوفه نکرد و به دلیل ظاهر خشک و ظاهری فرسوده ، هیچ کس به او نزدیک نشد.یک روز پریا ، با دیدن وضعیت درخت ، تحت تأثیر قرار گرفت و تصمیم گرفت که به او کمک کند: او پیشنهاد کرد یک طلسم روی درخت بیاندازد که به لطف آن بیست سال می تواند همان قلب انسان را احساس کند به امید اینکه تجربه این احساس باعث شکوفایی آن شود. همچنین در این دوره وی می تواند به میل خود تبدیل به انسانی شود. با این حال ، اگر پس از آن سال ها نتوانست بهبود یابد و شکوفا شود ، می میرد.پس از پذیرش طلسم و دریافت توانایی احساس و تحول ، ورود درخت به دنیای مردان آغاز شد.

چیزی که او با آن روبرو شد جنگ و مرگ بود ، چیزی که باعث شد او برای مدت طولانی از آنها دور شود. سالها می گذشت و درخت امیدش را از دست می داد. با این حال ، یک روز که او انسان شد ، درخت یک زن جوان زیبا را در یک جریان پیدا کرد ، که با او بسیار مهربانانه رفتار کرد. این در مورد ساکورا بود ، که با چه کسی او پس از کمک به او برای حمل آب به خانه اش ، یک مکالمه طولانی داشت در مورد وضعیت جنگ و جهان وقتی زن جوان نام او را پرسید ، درخت توانست یوهیرو (امید) را لکنت کند. آنها هر روز یکدیگر را می دیدند و یک دوستی عمیق برقرار می کردند. این دوستی با عمیق تر شدن کم پایان خواهد یافت ، تا زمانی که به عشق تبدیل شود. یوهیرو تصمیم گرفت به همراه این واقعیت که درختی در شرف مرگ است ، احساساتش را در مورد ساکورا بگوید. زن جوان ساکت بود.وقتی بیست سال طلسم تقریباً تمام شد ، یوهیرو دوباره درخت شد. اما اگرچه انتظار نداشتم ، ساکورا رسید و او را در آغوش گرفت و به او گفت که او را نیز دوست دارد. در آن پری دوباره ظاهر شد ، و دو گزینه را به ساکورای جوان ارائه داد: انسان بماند ، یا با درخت ادغام شود. ساکورا تصمیم گرفت تا برای همیشه با یوهیرو ادغام شود ، چیزی که باعث به وجود آمدن گل های درخت شد: درخت گیلاس. از آن لحظه به بعد ، عشق آنها در هنگام شکوفه گیلاس دیده می شود.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

*وی اشک هایش را پاک می‌کند

هق چقدر غمگین بود ^︵^

ولی به نظرم ساکورا کار درستی انجام داد به این میگن عشق واقعی *---*

جانه D:






𝔹𝕪:ℕ𝕐𝕏



1 2 3 4 5